بحران آمریکای لاتین: چرا، از چه تاریخی، چگونه رخ داد؟ 

از چه تاریخی؟ 

  • ریشه‌ها: دهه ۱۹۷۰: بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین با اتکا به وام خارجی (اغلب دلاری)، «دولت‌محوری/جایگزینی واردات»، یارانه‌ها و پروژه‌های بزرگ دولتی رشد کردند؛ هم‌زمان بانک‌های بین‌المللی بعد از شوک نفتی، مازاد منابع (پترودلار) را با رغبت به دولت‌ها و شرکت‌های منطقه وام می‌دادند.
  • جرقه/آغاز بحران: ۱۹۸۲: نقطه‌ی کلاسیک آغاز «بحران بدهی آمریکای لاتین» زمانی است که مکزیک در اوت ۱۹۸۲ اعلام کرد قادر به خدمت‌دهی بدهی‌اش نیست/نیاز به تعویق و بازسازی دارد؛ همین موضوع باعث شد بانک‌ها به‌طور گسترده وام‌دهی جدید به منطقه را قطع یا شدیداً محدود کنند. 


چرا رخ داد؟ (ابعاد چندگانه)

۱) شوک‌های بیرونی (جهانی)

  • افزایش تند نرخ بهره دلاری (Volcker Shock): سیاست پولی سختگیرانه برای مهار تورم در آمریکا باعث جهش نرخ‌های بهره و در نتیجه افزایش شدید هزینه خدمت بدهی دلاری کشورهای بدهکار شد. 
  • رکود جهانی ۱۹۸۰–۱۹۸۲ و افت تجارت: رکود اوایل دهه ۸۰ و سیاست‌های ضدتورمی باعث افت تقاضای جهانی و فشار بر صادرکنندگان کالاهای پایه شد؛ برای آمریکای لاتین یعنی کاهش درآمد ارزی درست زمانی که اقساط بدهی گران‌تر شده بود. 
  • کالاهای پایه و نرخ ارز: بسیاری از اقتصادهای منطقه به صادرات کالاهای پایه متکی بودند و بدهی عمدتاً دلاری بود؛ با تقویت دلار/بدتر شدن نرخ ارز داخلی، بار بدهی در واحد پول داخلی سنگین‌تر می‌شد. 


۲) آسیب‌پذیری‌های داخلی (ساختاری/سیاستی)

  • کسری‌های مزمن مالی، یارانه‌ها و شرکت‌های دولتی زیان‌ده → نیاز دائمی به تأمین مالی.
  • نرخ ارز بیش‌ازحد ارزش‌گذاری‌شده و کنترل‌های قیمتی → خروج سرمایه، بازار سیاه ارز، تضعیف صادرات.
  • وام‌گیری کوتاه‌مدت/شناور با نرخ بهره متغیر → حساسیت بالا به افزایش نرخ‌های جهانی.
    (این‌ها در ادبیات بحران بدهی و روایت‌های تاریخی بحران به‌عنوان عوامل تشدیدکننده دائماً تکرار می‌شوند.) 


۳) سازوکار نهادی/مالی بحران

  • وقتی مکزیک «عدم توان پرداخت» را اعلام کرد، بانک‌ها برای جلوگیری از سرایت، وام‌دهی جدید را متوقف کردند و بدهی‌ها وارد فاز بازسازی/تمدید سررسید با میانجی‌گری نهادهای بین‌المللی شدند. 
  • نسخه غالب سیاستی در بسیاری از کشورها: برنامه‌های تعدیل ساختاری (انضباط مالی، کاهش یارانه‌ها، آزادسازی، خصوصی‌سازی) که در کوتاه‌مدت اغلب با رکود، افت دستمزد واقعی و تنش اجتماعی همراه شد. 

چگونه پیش رفت و چگونه جمع شد؟

  • ۱۹۸۲تا اواخر دهه ۸۰: «دهه از دست‌رفته»: رشد پایین/منفی، تورم بالا (در برخی کشورها جهشی)، کاهش سرمایه‌گذاری، افزایش فقر و نابرابری، و فرسایش ظرفیت دولت‌ها برای خدمات عمومی—این ترکیب همان چیزی است که به «lost decade» مشهور شد. 
  • از ۱۹۸۹ به بعد: راه‌حل‌های مبتنی بر اوراق (Brady Plan): از طریق صندوق بین‌المللی پول و همکاری دولت‌ها و بانک‌ها، بازسازی بدهی با ابزارهایی مثل «اوراق برِیدی» (تبدیل و تضمین‌شده/با مشوق‌های اعتباری) به تدریج ریسک نکول را پایین آورد و مسیر عادی‌سازی بازار بدهی را باز کرد. 


«بحران ۱۹۸۰ در جهان» در بستر قبل/حین/بعد

قبل از ۱۹۸۰: زمینه‌سازی

  • دهه ۷۰: تورم ساختاری + شوک‌های عرضه (خصوصاً شوک‌های نفتی) و تغییرات نظم پولی پس از دهه ۷۰ باعث شد تورم در اقتصادهای بزرگ بالا بماند و سیاست‌گذارها بین «مهار تورم» و «رشد/اشتغال» گیر کنند. 
  • انباشت عدم‌تعادل‌ها (کسری‌ها، انتظارات تورمی، قیمت انرژی) باعث شد نیاز به یک چرخش سیاستی جدی شکل بگیرد.

حین ۱۹۸۰–۱۹۸۲: خودِ بحران/رکود

  • رکودهای پی‌درپی ۱۹۸۰ و ۱۹۸۱–۸۲: در روایت‌های معتبر تاریخی، عامل اصلی محرک این رکودها سیاست پولی سختگیرانه برای مهار تورم است (نرخ بهره بالا، محدودیت اعتباری). 
  • پیامدهای کلیدی: افزایش بیکاری، سقوط برخی صنایع، فشار بر بازار مسکن و نظام مالی (و زمینه‌هایی برای بحران‌هایی مثل S&L در آمریکا). 


بعد از ۱۹۸۲: آثار ماندگار جهانی

  • کاهش تورم در بسیاری از اقتصادهای پیشرفته (به‌قیمت رکود کوتاه‌مدت) و تثبیت اعتبار سیاست پولی ضدتورمی. 
  • جهش نقش نهادهای بین‌المللی در مدیریت بحران‌های بدهی و تثبیت مالی (از جمله وام‌دهی مشروط و بازسازی بدهی). 
  • چرخش پارادایم سیاستی: تقویت رویکردهای بازارمحور (خصوصی‌سازی، آزادسازی، کنترل تورم) که در دهه ۸۰ به «نئولیبرالیسم»/اصلاحات ساختاری گره خورد (با نتایج متفاوت در کشورها).


وضعیت اقتصادی–سیاسی–اجتماعی جهان: قبل، حین، بعد

اقتصاد

  • قبل: تورم بالا، شوک انرژی، رشد نامطمئن.
  • حین: رکود و بیکاری در اقتصادهای پیشرفته؛ «خشک شدن نقدینگی دلاری» برای بدهکاران؛ سقوط قیمت برخی کالاهای پایه؛ بحران بدهی در جهان درحال‌توسعه. 
  • بعد: عادی‌سازی تورم در شمال، اما «تنظیم دردناک» در جنوب (کاهش هزینه‌های دولت، افت رفاه کوتاه‌مدت). 

سیاست و جامعه

  • در آمریکای لاتین: فشار اقتصادی به تضعیف مشروعیت برخی رژیم‌های نظامی/اقتدارگرا کمک کرد و در بسیاری از کشورها مسیر گذار به دموکراسی را تسریع/تقویت کرد (هرچند هم‌زمان ریاضت اقتصادی می‌توانست اعتراضات و بی‌ثباتی ایجاد کند). 
  • در غرب: رکود + تورمِ به‌ارث‌رسیده دهه ۷۰، زمینه اجتماعی–سیاسی برای دولت‌های با دستورکار ضدتورمی و اصلاحات بازارمحور را تقویت کرد.

وقایع مهم نظامی–سیاسی–اقتصادی در این بازه (برای فهم «جریان کلی»)
 
(چند نمونه کلیدی که به فضای ریسک/انرژی/سیاست در ۱۹۷۹–۱۹۸۳ گره خورده‌اند)

  • ایران: انقلاب و اختلال در بازار نفت به شوک انرژی ۱۹۷۹ دامن زد. 
  • جنگ ایران و عراق (آغاز ۱۹۸۰): ریسک ژئوپلیتیک انرژی را تشدید کرد. (برای پیوند کلی شوک نفت/ریسک ژئوپلیتیک به رکود، منابع شوک‌های ۱۹۷۹–۸۲ را ببینید.) 
  • افغانستان و مداخله اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۷۹): تشدید تنش‌های جنگ سرد در آستانه دهه ۸۰. 
  • آرژانتین و جنگ فالکلند (۱۹۸۲): یکی از رخدادهای نظامی-سیاسی مهم هم‌زمان با شوک بدهی منطقه (در سطح اقتصادی مستقیم نیست، اما در «فضای بی‌ثباتی» آمریکای لاتین مهم است).
  • ظهور/تشدید تعدیل ساختاری با نقش پررنگ بانک جهانی و IMF در برنامه‌های تثبیت و اصلاح. 


جمع‌بندی مفهومی جریان اتفاقات کلی (مدل علّیِ ساده اما دقیق)
 

  1. دهه ۷۰: وفور وام دلاری + دولت‌محوری/کسری‌ها در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین → انباشت بدهی خارجی.
  2. ۱۹۷۹–۸۱: شوک نفتی + تورم بالا در شمال → چرخش به سیاست پولی سختگیرانه و جهش نرخ بهره دلاری → شوک هزینه خدمت بدهی
  3. ۱۹۸۰–۸۲: رکود جهانی و افت تجارت/کالاهای پایه → افت درآمد ارزی بدهکاران هم‌زمان با گران شدن بدهی. 
  4. ۱۹۸۲: مکزیک اعلام ناتوانی پرداخت → قطع وام‌دهی جدید بانک‌ها → بحران سیستمی بدهی در آمریکای لاتین
  5. دهه ۸۰: بازسازی‌های پیاپی + تعدیل ساختاری → «دهه از دست‌رفته» با هزینه اجتماعی بالا. 
  6. اواخر دهه ۸۰/اوایل ۹۰: راه‌حل‌های مبتنی بر اوراق و تضمین‌ها (Brady) + ثبات بیشتر تورم جهانی → خروج تدریجی از بحران و بازگشت دسترسی به بازارها.